تبلیغات
ژاله ی نور

    

 

 



تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات
 ❣ ❣
گاهی اوقات بر سر راه آدمیزاد
آدم هایی قرار میگرند
که فراتر از یک دوست معمولی هستند؛
که می شود با آن ها به هر چیزی بخندی
دوست هایی هستند در زندگی
که بی دغدغه می شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کرد؛
می شود یادت برود که میزبانی یا مهمان!
جایی که هستی خانه اوست یا خانه خودت!
حتی می شود ناگفته های دلت،
آن هایی که جرأت گفتنش به خودت هم نداری، بهشان بگویی
و …
مطمئن باشی می شنوند و نشنیده می گیرند!
چقدر خوبند این آدمها
و چقدر همه ما نیاز داریم
به حداقل یکی از آنها…



تاریخ : یکشنبه 1 آذر 1394 | 08:42 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

خدایا ،
   

نعمت سلامتی مبداء همه نیازهاست و عاقبت به خیری ، مقصد همه ی 

 

 نیازها؛بین این مبداء تا آن مقصد؛ والاترین نیازها دلخوشیست؛

خدایا به بزرگیت سوگند آنرا به تمامی آشنایان و دوستانم عطا فرما.



تاریخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

 خداوندا درون سینه قلبی شکسته از غم زمانه دارم ،

اما بی کینه ... و سرشار از عشق و محبت تو ،
قلبم را متبرک گردان تا برای تو و خلقِ تو بتپد ،
قلبی که از شادی دیگران ، شاد شود ،
و رنج دیگران را رنج خود بداند ،
چشمهایم ... از روزی که چشم گشودم به هرکجا که می نگرم ،
نشانی از عظمت و بزرگی تو معبود یگانه ام می بینم ،
مرا چشمانی عطا کن تا با اشک دیگران اشک بریزد و با لبخند دیگران بخندد ،
خدایا...دستان خالیم به سوی تو معبود مهربانم و در پیشگاه توست
مرا لیاقتی عطا کن ، تا دستانم ، دستی باشد از جانب تو ،
در خدمت خلق تو و پایم در راه تو و در جهت خشنودی تو و شادی خلق تو گام بردارد...



تاریخ : یکشنبه 3 خرداد 1394 | 09:40 ق.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات


ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ،

ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ،

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ . . .

ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،

ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ،

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺧﺪﺍ . . .

ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻩ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻼﺣﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﭽﯿﻨﺪ ،

ﻧﻪ ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ . .

ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ،

ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﯿﭽﯿﻨﺪ !

ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ . . . .



تاریخ : جمعه 25 اردیبهشت 1394 | 01:50 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات
 
توکل بر خدایت کن ،
کفایت میکند حتما ...
 
اگر خالص شوی با او ،
صدایت میکند حتما ...
 
اگر بیهوده رنجیدی ،
از این دنیای بی رحمی ؛
 
به درگاهش قناعت کن ،
عنایت میکند حتما ...
 
دلت درمانده میمیرد ،
اگر غافل شوی از او ؛
 
به هر وقتی صدایش کن ،
حمایت میکند حتما ...
 
خطا گر میروی گاهی ،
به خلوت توبه کن با او ؛
 
گناهت ساده میبخشد ،
رهایت میکند حتما ...
 
به لطفش شک نکن گاهی ،
اگر دنیا حقیرت کرد ؛
 
تو رسم بندگی آموز ،
حمایت میکند حتما ...
 
اگر غمگین اگر شادی ،
خدایی را پرستش کن ؛
 
که هر دم بهترینها را ،
عطایت میکند حتما ...
 
 


تاریخ : جمعه 25 اردیبهشت 1394 | 01:47 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات
اهمیت و ارج زندگی در همین است که موقت است،


 تو باید جاودانگی خودت را در جای دیگری نشان بدهی،


و آن جا «انسانیت» است!


"فریدون مشیری"



تاریخ : چهارشنبه 12 فروردین 1394 | 06:17 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

  ﮐﺎﺵ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﯾﺪﺍﺭ،

“ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ …”

ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻓﻘﻂ ﻏﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ !


ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻧﺪﮎ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ،

ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺗﮑﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ …

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺑﺮﻭﺩ،

ﻣﮕﺮﺁﻧﮕﻪ…

ﮐﻪ

ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﺗﺮ ﻭ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ…



تاریخ : سه شنبه 4 فروردین 1394 | 05:49 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

شیشه عطر بهار لب دیوار شکست

 و هوا پر شد از بوی خدا،

همه جا آیت اوست.

 نوروزتان مبارك !



تاریخ : جمعه 29 اسفند 1393 | 11:04 ق.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

سر تا پایم را که خلاصه کنند 

میشوم "مشتی خاک"

که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه

یا "سنگی" در دامان یک کوه

یا قدری "سنگ ریزه"  در انتهای  یک اقیانوس

شاید "خاکی" از گلدان

یا حتی"غباری" بر پنجره

اما مرا از این میان برگزیدند :

             برای "نهایت"... برای"شرافت"... برای "انسانیت"

و پروردگارم که بزرگوارانه اجازه ام داد:

             به "نفس کشیدن"... به "دیدن"... به "شنیدن"...به "فهمیدن"

و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید

من منتخب گشته ام :

             برای "قرب"... برای "رجعت"... برای "سعادت"

من مشتی از  خاکم که خدایم اجازه ام داده:

              به "انتخاب"... به"تغییر"... به "شوریدن"...به "عشق"

وای بر من اگر که باز هبوط کنم به خاک

وای بر من اگر قدر ندانم...



تاریخ : جمعه 22 اسفند 1393 | 02:31 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

به خاطر بسپار:

وقتی ردپای احساس سبز انسانیت خویش را در

 قلب کسی باقی بگذاری،

بیشتر از حاضرین ،حاضر خواهی بود.

 حتی اگر غایب باشی !



تاریخ : سه شنبه 19 اسفند 1393 | 09:10 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

دوباره اسفند گذر زندگی را به رخمان می کشد،

و چه زود می گذرد...

شاید بشود، شاید بتوانیم...

با اندکی مهربانی، با کمی لبخند،

یخ دل هایی را باز کنیم،

بهار را در دل ها باهم آغاز کنیم،

و شاید بشود و شاید بتوانیم...

زمستان را با بهار همساز کنیم...

و شاید هم این بار،

بهار در انتظارمان نشسته باشد و،

ما برایش بی دلیل ناز کنیم...



تاریخ : یکشنبه 17 اسفند 1393 | 02:25 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

فرزند خویش را پدری کنج خلوتی

گفتا شنو ز من سخن اهل غیرتی

از بهر بی خرد سخنم محنت آور است

لیکن برای مرد خردمند گوهر است

خودسر مباش و پند بزرگان به گوش گیر

هستی چو گر به فهم و کمالات بی نظیر

آموز ادب ز اسب که دنبال مادرش

باشد روان،مباد نماید مکدرش

چون کره خر ز مادر خود پیشتر مباش

سنگین چو اسب باش سبک همچو خر مباش

نه همچو گرگ سینه مظلوم رابدر

نه چون حمار تابع و مظلوم و باربر

چشم طمع مدار به ناموس دیگران

تا باشد از گزند عیال تو در امان

بر مال دیگران مبر حسرت،کریم باش

بخشنده و به مردم مسکین رحیم باش

گشتی اگر غنی به ضعیفان نظر نما

بخل و حسادت و طمع از سر به در نما

بار درخت میشود هرچند بیشتر

آرد فرود پیش درخت عقیم سر

این نکته را ز من بنما گوش ای عزیز

جز پیش مرد آبروی خویش را مریز

شو دوست با کسی که بخواهد تو را چو جان

نه چون سگی که میدود از بهر استخوان

جوینده باش و از عمل خویش بهره گیر

در جود و بذل خصلت حاتم به چهره گیر

امروز کار را به صبا منتقل مکن

خود را به پیش شخص مراجع خجل مکن

با همنشین عاقل اگر هم عنان شوی

آیی برون ز ظلمت و روشن روان شوی

پرهیز کن همیشه زگفتار نا بجا

چشم و زبان نفاق و شررمی کند بپا

کن گوش حرف باقری ای نازنین پسر

تا زیر بار غم نشود خم تو را کمر

 

مرحوم احمد باقری گازار



تاریخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 | 10:13 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

دست طلـــب به پیـــش فرومایــگان مبر

مـا را امـیـــــد جـز کَـرَمِ کِـردگـار نیـست

"رهی معیری"



تاریخ : پنجشنبه 8 آبان 1393 | 03:05 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

دنیای من آمیخته از رنگ هایست که تــــو را به خاطر می آورند

 

خدایا تو خودت دنیایم را رنگی آفریدی؛

 

 اما خوب میدانی که من دوست دارم در انتهای این دنیای رنگی،

 

یکرنگ بمانم با تــــــــو و تمام بندگان خوبت



تاریخ : چهارشنبه 23 مهر 1393 | 12:37 ب.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات

خدای را باید شناخت که اوست دهنده ی بی منت

گر همه بستانند او بدهد و چون او بدهد کس نتواند بستاند !



تاریخ : پنجشنبه 17 مهر 1393 | 11:29 ق.ظ | نویسنده : ژاله ی نور | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 23 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...